بدرود

با عرض سلام خدمت همه دوستان عزیزم که همیشه لطفشان شامل حال من بوده است و با عرض معذرت که در این مدت آمدید و دست خالی برگشتید. واقعیت این است که درست یا غلط و جدای از کارکردهای معمول وبلاگ این ابزار برای من بیشتر یک فرصت برای اطلاع رسانی تخصصی محسوب می شود تا وسیله ای برای درج مسایل روزمره. بنابراین اگر مطلب جدید و قابل ارایه ای نداشته باشم ترجیح می دهم سکوت کنم. امیدوارم در اولین فرصت در این صفحه و یا جایی دیگر مجددا در خدمت شما باشم.

چیستی محله های شهری

 تهیه و تنظیم:

*اعظم محمدی خسمخی

*فرهاد فرهنگ فر

عادت کردیم به نام و واژه بسنده کنیم . به نام های « شهر » و « محله »، عادت کرده ایم و از آنچه این دو باید باشند در گذشته ایم ، شهر جایگاه انسان متمدنی بود که خواهان آگاهی ، آزادی و رستگاری هم بود.
شهر موجود زنده ای است که هم می تواند بی شعور رشد کند و هم تا اوج شعور . شهر می تواند در حد فاصل پژمردگی گیاه و شکوفایی انسان رشد کند و این رشد از طریق چگونگی حضور « ما » ( مردم ، مسئولان و متخصصان ) در شهر بروز می کند .
شهر مکان و تجلی گاه حضور و شعور ماست . شهر و محله های آن مکانی است که همه ی بخش های ساکن و ساکنان بخش های آن می توانند در آن شکوفا شوند . محله مکان گشایش فکر است و شعف خاطر.
اکنون « ما » در تجمعی فشرده و خاکستری از سکوت و فعالیت در هم می لولیم بی آنکه فرصتی برای تفکر ، تعالی آگاهی ، بروز وجدان ، فرهنگ و هنر داشته باشیم . آنچه میلیون ها تهرانی در فشردگی و آلودگیِ تمام در بناهای سست آن به سر می برند ، شهر نیست . بهانه ای است برای چوب حراج زدن به قلمرو عمومی ، به چشم انداز ، به آفتاب ، به سلامت و به امنیت . شبح شر بر فراز شبه شهر تهران مدتهاست پرواز می کند ، تا عادت باورهای « ما » چه تصمیم بگیرد. ادامه مطلب

ادامه نوشته

تولد کلبه شعر

مدتی است که در کلبه شعر تلاشی را برای ترجمه اشعار، از زبان انگلیسی به فارسی آغاز نموده ایم. خوشحال می شویم دعوت ما را به کلبه کوچکمان پذیرا شوید.

آدرس ما:

http://www.poemcottage.blogfa.com

توانمندسازی، مفهومي فراموش شده در برنامه هاي سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران

با توجه به گسترش روزافزون پديده هاي جهاني همچون فقر، مهاجرت بي رويه به مناطق شهري، فروپاشي اخلاق و هنجارهاي جوامع محلي- سنتي و جايگزيني آن با توده هاي بي شكل و بي هويت پسا سنتي ما قبل مدرن و همچنين سرعت شتابان فناوري هاي نوين درجهان مدرن و مصرف زدگي نقد گريز اين فناوري ها در جوامع در حال گذاربه عنوان يك بازار، (كه حتي مشتريان آن، سواد و توانايي بهره گيري مفيد و اثربخش از اين فناوري را ندارند) موجب شده است كه توانمندسازي اجتماعي(Social Empowerment ) در كنار موضوع مشاركت و سرمايه اجتماعي، به يكي از مفاهيم كليدي، براي پايداري و ادامه حيات ملل در حال توسعه مبدل شود.

ادبيات مربوط به مبحث توانمند سازي، حول مفهوم مشاركت كه يك دهه پيشتر مطرح گرديد شكل گرفته است (چيتر 1999 ). قضاوت در مورد اينكه آيا يك مداخله توسعه گرايانه موجب توانمندسازي افراد يك جامعه شده است يا نه، به مفاهيم مشاركت وابسته است. قدرت، الگو هاي اساسي روابط اجتماعي و اقتصادي را تعريف مي كند و فرايند توانمندسازي نيز به دنبال تقويت دسترسي، آگاهي و توانايي هاي طبقات و افراد محروم و يا كم توان اجتماعي است. به عبارت ديگر افراد و جوامع وقتي توانمند مي شوند كه بتوانند بر تصميماتي كه برسرنوشت آنها تاثير مي گذارد، اعمال اراده آگاهانه نمايند. بنابراين يكي از تفاسيري كه مي توان از توانمندسازي ارايه داد عبارتست از ايجاد تغييرات مثبت در تمامي سطوح فردي، اجتماعي و ساختاري.

 توانايي (مهارت) با آگاهي مرتبط است و هر دوي آنها منشاء و ابزار قدرت محسوب مي شوند. از اين لحاظ مي توان اذعان نمود كه تمامي فعاليت هاي توسعه اي و مهارت محور به نحوي از انحاء با كنترل دانش و آگاهي مرتبط هستند و اگر افراد كم توان اجتماعي قادر بودند از منابع دانش و اطلاعات كاربردي بهره بيشتري برده  و آن را كنترل نمايند، ساختارهاي كنوني روابط قدرت به صورت بنيادين دگرگون مي شد. دانش كاربردي به دارنده آن مشروعيت و اعتباراعطاء مي نمايد و به او اين اجازه را مي دهد كه محيط پيرامون خود را تفسيرو تحليل نموده و با شكل دادن تدريجي به آن، موجب تحول محيط شود. (اكامپو 1996)

يكي از شاخصه هاي مهم توسعه پايدار و متوازن فرهنگي- اجتماعي، توزيع عادلانه تر دانش و امكان دسترسي همه مردم  به  اطلاعات كاربردي و آموزش متناسب با نيازها و استعدادهاي آنهاست: آموزش هايي به شيوه عملي مشاركتي(Participatory Action Learning) از جنس مهارت هاي زندگي دريك شهرمدرن و از آن مهم تردر يك شهر پسا سنتي مانند تهران، كه نظام آموزش رسمي از ارايه آن قاصراست.  به اين ترتيب، يكي از زيربنايي ترين ساز و كارهاي توسعه اجتماعي يك شهر، توانمندسازي عموم شهرنشينان از طريق فضاهاي باز و عمومي شهر(كتابخانه ها، فرهنگسرا ها، پارك ها و ...) و درقالب كانون ها، باشگاه ها و تشكل هاي مردمي است.

 يك كانون خودجوش اجتماعي فضايي است كه به مخاطبانش اجازه مي دهد در چارچوب قوانين، آن را به صورت دلخواه ساماندهي نموده و به صورت محلي، خانوادگي، صنفي و... به اجتماع سازي هاي (Community Building) عمومي و تخصصي بپردازند. عموما درونمايه  فعاليت در اينگونه اجتماعات، يادگيري مشاركتي، پژوهش عملي مشاركتي ,(Participatory Action Research) اطلاع رساني و توسعه ارتباطات و تعاملات گروهي است و در زمينه هاي گوناگون هنري، ورزشي، علمي، شهري و... شكل مي گيرند. درچنين فضاهايي عامه مردم به عنوان افرادي ضعيف و ناتوان تلقي نمي شوند كه صرفا مصرف كننده منفعل خدمات بوده و نيازمند پشتيباني هاي مستقيم هستند. بلكه با رويكردي فعال، تشويق مي شوند تا در خصوص مسايل مربوط به خودشان و جامعه اطراف، به ابرازعقيده پرداخته و ضمن بيان توقعات و بروزاستعدادهاي بالقوه و آفرينش هاي خلاقانه، مورد نقد وارزشيابي‌ توانمندساز قرار گيرند و در يك بسترواقعي و عملي، با توسعه شبكه ارتباطات، كسب تجربه اجتماعي و تمرين مشاركت وپرورش مهارت هاي زندگي شهري، گام نخست را در فرايند توانمند شدن، جامعه پذيري و نيل به مفهوم شهروندي بردارند.

البته همانگونه كه رولندز(1997) اشاره نموده است، فرايند توانمندسازي نيازمند حوصله و زمان بوده و به علت تدريجي بودن، لزوما در كوتاه مدت نتيجه بخش نيست. طبق يكي از پژوهش هاي اخير(اسكتي)، مفهوم توانمندسازي مي تواند در ابعاد زير مورد بحث و بررسي قرار گيرد:

• فردي و روانشناختي

نمونه شاخص هاي مورد نظر:
1- هويت و تصوير از خود
2- اعتماد به نفس و بيان خود
3- مهارت تجزيه و تحليل و حل مساله
4- كنترل و هدايت هيجانات و تنش ها
5- مهارت هاي برقراري ارتباط موثر
6- مهارت هاي تفكر خلاق

• فرهنگي و اجتماعي

نمونه شاخص هاي مورد نظر:
1- توسعه تجربه اجتماعي خودجوش
2- ميزان حضوراجتماعي زنان، کودکان و جوانان، متناسب با نيازهاي موجود
3- ميزان تعلق خاطراجتماعي به محيط و سبك زندگي
4- توسعه مشاركت و نقد اجتماعي
5- ميزان جامعه پذيري شهروندان
6- ميزان رعايت حقوق و وظايف شهروندي
7- تاسيس و مشاركت در تشكل هاي غير دولتي و داوطلبانه
8- ميزان تحمل پذيري تنوع (اقليت ها)  و در عين حال انسجام فرهنگي-اجتماعي

• سازماني

نمونه شاخص هاي مورد نظر:
1- هويت جمعي
2- رهبري و مديريت سازماني
3- يادگيري مستمر و بالندگي كاركنان
4- مهارت هاي كار گروهي

• اقتصادي

نمونه شاخص هاي مورد نظر:
1- امنيت درآمدي
2- شراكت در سرمايه
3- مهارت هاي كارآفريني

• سياسي

نمونه شاخص هاي مورد نظر:
1- مشاركت در انتخابات ملي و محلي
2- مشاركت در اداره  نهادها و سازمان هاي محلي
3- ميزان خودگرداني مناطق شهري
4- توانايي مذاكره و تعامل با قدرت سياسي
5- توانايي دسترسي و مشاركت در قدرت سياسي 


با توجه به ماموريت سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران در حوزه توانمندسازي شهروندان، دو بعد اول توانمندسازي يعني "فردي - روانشناختي" و "فرهنگي – اجتماعي" مي بايست مورد عنايت جدي اين سازمان قرار گيرد.

 

اهمیت توسعه سرمایه اجتماعی در مدیریت نوین شهری

 سرمايه اجتماعي (SOCIAL CAPITAL)، مفهوم نويني است كه امروزه دربررسي هاي اقتصادي و اجتماعي جوامع مدرن مطرح گرديده است . طرح اين رويكرد در بسياري از مباحث اقتصادي (علاوه بر حوزه هاي فرهنگي-اجتماعي) ، نشان دهنده اهميت نقش ساختارها و روابط اجتماعي بر متغيرهاي اقتصادي و توسعه جامعه است. سرمايه اجتماعي عمدتا مبتني بر عوامل فرهنگي و اجتماعي بوده و شناسايي آن به عنوان يك نوع سرمايه چه در سطح مديريت كلان توسعه كشورها و چه در سطح مديريت شهرها و سازمان ها، مي تواند شناخت جديدي را از نظام هاي اقتصادي - اجتماعي ايجاد كرده و مديران را در هدايت بهتر كلانشهرها ياري كند. از سرمايه اجتماعي تعاريف مختلفي ارائه گرديده است. يكي از تعاريف مطرح اين است كه سرمايه اجتماعي مجموعه هنجارهاي موجود در نظامم هاي اجتماعي است كه موجب ارتقاي سطح همكاري اعضاي آن جامعه گرديده و موجب پايين آمدن سطح هزينه هاي تبادلات و ارتباطات مي گردد (برگرفته از فوكوياما  1999).

 براساس اين تعريف ، مفاهيمي نظير  نهادهاي اجتماعي و مدني نيز داراي ارتباط مفهومي نزديكي با سرمايه اجتماعي مي گردند. بانك جهاني نيز سرمايه اجتماعي را پديده اي مي داند كه حاصل تاثير نهادهاي اجتماعي، روابط انساني و هنجارها بر روي كميت و كيفيت تعاملات اجتماعي است و تجارب اين سازمان نشان داده است كه اين پديده تاثير قابل توجهي بر اقتصاد و توسعه كشورهاي مختلف دارد.


 سرمايه اجتماعي برخلاف ساير سرمايه ها به صورت فيزيكي وجود ندارد بلكه حاصل تعاملات و هنجارهاي گروهي و اجتماعي بوده و ازطرف ديگر افزايش آن مي تواند موجب پايين آمدن جدي سطح هزينه هاي اداره جوامع  و نيز هزينه هاي عملياتي سازمان ها گردد. سرمايه اجتماعي را مي توان حاصل پديده هاي ذيل در يك نظام اجتماعي دانست (فلورا 1999):اعتماد متقابل ; تعامل اجتماعي متقابل ; گروههاي اجتماعي ; احساس هويت جمعي و گروهي ; احساس وجود تصويري مشترك از آينده ; كار گروهي .


 امروزه سرمایه اجتماعی نقش بسیار مهمتری از سرمایه فیزیکی و انسانی در شهرها ایفا می‌کند و ارزش‌ها، هنجارها، روابط اجتماعی و شبکه‌های روابط جمعی، انسجام بخش میان شهروندان و سازمان‌هاست.

اين هنجارها و تعاملات اجتماعي به اين جهت به عنوان يك سرمايه و در قالب سرمايه اجتماعي تعريف مي گردند كه داراي كاركردهاي اقتصادي مهمي در نظام هاي شهري هستند. سرمايه اجتماعي مناسب، قادر است تا با جلب مشاركت و همياري هاي مردمي، هزينه هاي ارایه خدمات و تبادلات و تعاملات مرتبط با مناطق شهري و سازمانهاي شهري مختلف نظير بازسازي بافت هاي فرسوده، حفظ و مراقبت از امكانات و تجهيزات شهري، پاكيزگي و زيباسازي محلات، تفکیک زباله از مبدا، توسعه فضاي سبز، و به طور كلي كنترل و نظارت از طريق سلسله مراتب و مقررات بوروكراتيك را در حد قابل توجهي كاهش دهد. هزينه هاي تعاملات اجتماعي و اقتصادي در جوامع و سازمان هايي كه داراي سرمايه اجتماعي بهينه اي نيستند بالاست و اين امر به دليل بالارفتن هزينه هاي نظارت و كنترل ، دوباره كاري و اعمال دستورالعمل هاي رسمي است. 


  هرچه سرمايه اجتماعي در يك نظام مدیریت شهري بالاتر باشد، موجب پايين آمدن هزينه هاي مربوط به تعاملات رسمي مي گردد. اين امر نشان دهنده آن است كه هماهنگي بين اعضاي نظام هاي اجتماعي براساس هنجارهاي غيررسمي در حال تبديل شدن به يك بحث مهم در جوامع مختلف است و به تدريج جايگاه مهم تري را در الگوهاي اقتصادي نوين به خود اختصاص مي دهد.


  سوال محوري در بررسي سرمايه اجتماعي اين است كه شهروندان و مديران شهري تا چه ميزان به ديگران اعتماد دارند. اين اعتماد نتيجه تعاملات اجتماعي موجود در گروه ها، انجمن ها و فعاليت هاي اجتماعي است. بنابر اين اگر سطح اعتماد از حد فردي به سطح اجتماعي انتقال يابد، به عنوان يك سرمايه باارزش تلقي مي گردد. اين سرمايه موجب پايين آمدن هزينه هاي تعاملات اجتماعي و اقتصادي و اقدامات مختلف در راستاي توسعه شهر مي گردد. افزايش اعتماد متقابل در يك جامعه شهري مي تواند به نحو قابل توجهي كارايي نظام هاي مديريتي را بالا ببرد و بعضي از صاحبنظران مديريت ، ارزش آن را براي يك سازمان از اطلاعات  بالاتر مي دانند (برگرفته از پروساك 1999)


  عضويت در نهادهاي مدني را مي توان يكي از ابعاد سرمايه اجتماعي دانست. نهادهاي مدني نظير انجمن هاي صنفي ، حرفه اي ، شوراهاي شهري و محلي ، كتابخانه ها، کانون ها و انجمن هاي علمي، ورزشي ، هنری، اجتماعی و گروه هاي حامي محيط زيست ، انجمنهاي تجاري ، كشاورزي و موارد مشابه از اين دسته هستند. سازماندهي افراد در نهادهاي اجتماعي موجب پرورش و توسعه فرهنگ هاي صنفي و حرفه اي خاص در اين نهادها شده و ضمن ايجاد سطح بالاتري از مشاركت و تعلق اجتماعي ، موجب تسریع و كاهش بسياري از هزينه هاي توسعه شهري مي گردد.

  سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران می تواند با زمینه سازی موثر در راه اندازی کانون ها و تشکل های همکار در حوزه های مدیریت و برنامه ریزی شهری گام موثری را در توانمندسازی تخصصی اعضا، افزایش تعلق خاطر شهروندان به هنجارهای زندگی شهری، ارتقای سطح اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی بردارد و با سپردن تدریجی وظایف شهری به چنین نهادهایی، ضمن کاهش هزینه ها و بار وظایف شهرداری، به تقویت نقش سیاست گذاری و نظارتی این نهاد و نیل به توسعه پایدار شهری یاری رساند. 

References

FRANCIS FUKUYAMA, "SOCIAL CAPITAL AND CICIL SOCIETY",CONFERENCE ON SECOND GENERATION REFORM, 1999.
http://WWW.imf.org/external/pubs/ft/seminar/1999/reforms/fukuyama.htm
THE WORLDBANK GROUP, SOCIAL CAPITAL FOR DEVELOPMENT, "WHATIS SOCIAL CAPITAL?"
http://WWW.worldbank.org/poverty/scapital/ whatsc.htm
 CORNELIA BUTLER FLORA, "BUILDING SOCIAL CAPITAL", NORTHCENTRAL REGIONAL CENTER FOR RURAL DEVELOPMENT, IOWA STATEUNIVERSITY, cflora@iastate,edu, 1999
http://WWW.ncrcrd.iastate.edu
 FRANCIS FUKUYAMA, "ECONOMIC GLOBALIZATION AND CULTURE", THEMERRILL LYNCH FORUM, 1997.
http://WWW.cfsv.org/communitysurvey/index.html
 LARRY PRUSAK, KNOWLEDGE MANAGEMENT: SOCIAL CAPITAL ANDTRUST, TALKING IN WASHINGTON DC IN OCTOBER 2000
http://WWW.creatingthe21stcentury.org/Larry12-social-capital-trust.html
FRANCIS FUKUYAMA, "DOES IT TAKE A VILLAGE?", TOMMOROW'S IDEAFOR TODAY LEADERS, SEPTEMBER 26, 1996

سيدبابك علوي، ابعاد مختلف در سرمايه اجتماعي، ماهنامه تدبير، شماره۱۱۶

گفتاري اجمالي پيرامون ارزشيابي توانمندساز

 

 ارزشیابی چه تعریفی دارد و بر چند قسم است؟

پایش و سنجش چه تفاوتی با یکدیگر دارند؟

شاخص چیست و شیوه های تعیین شاخص و کمی نمودن پدیده های کیفی چگونه است؟

 میزان خطای طرح های ارزشیابی چگونه محاسبه می شود؟ آيا واقعا نمودارها و جدول هاي آماري راستگو هستند؟

آیا روش های ارزشیابی در نظام های صنعتی و نظام های فرهنگی،اجتماعی همسان است؟

از روش های ارزشیابی مشارکتی چه می دانیم؟

آيا ارزشيابي مي تواند علاوه بر تصميم سازي براي مديران، به توسعه و توانمندسازي كاركنان سازمان ها منجر شود؟

اين سوال و صدها سوال دیگر مواردي است كه به علت حاكميت اقتصاد نفتي و به اتكاي منابع طبيعي و غني سرزمينمان در بسياري از سازمان ها و ارگان ها بي پاسخ مانده اند و اصولا پاسخ به آنها اهميت چنداني براي نظام اداري ندارد زيرا هميشه چيزي بوده است كه جايگزين كم توجهي ما به محيط پيرامون، انديشه، آموزش، پژوهش، اطلاع رساني و پاسخگويي، نيروي انساني، نقد و نظرات مخاطب، اعتماد و همدلي و... شود. به عبارت ساده تر مساله سازمان ها اين نيست كه كسي نبوده است تا آنها را با چنين مفاهيمي آشنا نمايد تا از خواب غفلت بيدار شوند بلكه مساله ي بنيادي تر اين است كه از نظر آنها مساله و يا خطر عمده اي وجود ندارد تا بخواهند با كمك گرفتن از چنين مفاهيمي به رفع تهديدات و يا پاسخ به سوال خاصي بپردازند و اينجاست كه مولانا فرياد بر مي آورد: آب كم جوي تشنگي آور به دست.

با اين مقدمه و عليرغم اينكه بر اين باورم كه تا بودجه سازمان ها از شيوه هاي نوين تامين نشود در قبال منطق و نقد پاسخگو نخواهند بود و ارزشيابي هم جايگاه مهمي نخواهد يافت، اشاره اي مختصر به يكي از شيوه هاي ارزيابي مشاركتي به نام "ارزشيابي توانمندساز" مي نمايم.

در حال حاضر ارزشيابي در كشور ما با دو تنگنا مواجه است: نخست اينكه اغلب در قلمرو آموزش مطرح بوده و در ديگر عرصه هاي زندگي اجتماعي چندان مورد توجه واقع نشده است. دوم اينكه بسيار تحت تاثير پژوهش سنتي، بالا به پايين، آمار محور و محدوديت هاي ناشي از آن قرار دارد. در حاليكه موضوع پيچيده اي همچون اجتماع و يا فرهنگ در بسياري از موارد قابل سنجش و يا پيش بيني دقیق نيست.

در برخي از كشورهاي توسعه يافته لااقل از 30 سال گذشته تا كنون، ارزشيابان، ارزشيابي را به قلمروهايي فراتر از محدوده هاي فوق سوق داده اند. در پيش گرفتن رويكردهاي نوين در ارزشيابي منجر به نظريه پردازي هاي جديد و ارايه الگوهاي روزآمد براي ارزشيابي شده است كه از آن جمله الگوي ارزشيابي توانمندساز مي باشد.

ارزشيابي توانمندساز بخشي از چشم انداز خردورزانه و اجتماع محور ارزشيابي است كه در آن مفاهيم، فنون و يافته هاي ارزشيابي براي ارتقاء انگيزه ها، پيشرفت جمعي و بالندگي همه جانبه به كار گرفته مي شود. زيرا تمامي عناصر موثر و ذينفع برنامه در فرايند ارزشيابي سهيم هستند و در اين راستا يادگيري و تجربه اجتماعي محقق مي شود. طراحي ارزشيابي توانمندساز براساس جهت گيري صريح ارزشي انجام مي گيرد و افراد جامعه را براي ارزشيابي خود و برنامه هايشان ياري مي دهد.در اين شيوه از ارزشيابي، دست اندركاران برنامه، ارزشيابي هاي شان را به اجرا گذاشته و ارزشياب بيروني نقش يك مربي يا تسهيل گر مكمل را با توجه به ظرفيت هاي دروني برنامه ايفا مي نمايد و صرفا يك بازرس عيب جو نيست. ارزشيابي توانمندساز در سه مرحله ي تعيين هدف، تشريح وتمايز اهداف و برنامه ريزي براي دستيابي به آنها انجام مي شود و سبب مي گردد مردم و حتي سازمان ها، همكاري و مشاركت در فرايند ارزيابي را بياموزند، مشكلات و مسايلشان را تعريف كنند و راهكارهايي با حداقل هزينه مادي و معنوي براي رفع مشكلات و بهبود كيفيت برنامه هايشان بيابند. با اين روش ارزشيابي به بخشي از برنامه ريزي و مديريت عادي سازمان يا برنامه تبديل شده و اين به معناي نهادينه كردن و دروني شدن ارزشيابي است.مدل ارزشيابي توانمندساز از مدل هاي نسبتا جديد ارزشيابي مي باشد كه گرچه براي اولين بار در سال 1993 توسط "ديويد فيترمن و همكاران" در آمريكا طراحي شده است، ولي توانسته در تعداد زيادي از كشورهاي در حال توسعه جايگاه مناسبي كسب نمايد. معمولا اين روش به همراه شيوه هاي نويني مانند "پژوهش عملي مشاركتي" و "يادگيري مشاركتي"‍مورد استفاده قرار مي گيرد و در ارتقاء سطح توانمنديهاي مردم محلات، كانون هاي اجتماعي محلي و گروه هاي خودجوش مردمي تاثير به سزايي دارد.*

*برگرفته از: محقق معین، محمد حسن- ارزشیابی توانمندساز- موسسه بین المللی توسعه مفاهیم مدنی-۱۳۸۳

انتخاب معماري و ديگر هيچ

برنامه ريزي شهري يعني ساماندهي فضا، انسان و فعاليت در عرصه شهر. ما بايد فضا را با علم و هنر معماري در خور شئونات انساني و نوع رفتار و فعاليت هاي او سازماندهي و ويرايش كنيم. هر چقدر اين ساماندهي خلاقانه تر و انسان گراتر باشد نتيجه بهتري نيز در بر خواهد داشت. زيرا ما فضا را مي سازيم و فضا نيز در رابطه اي متقابل به رفتارهاي ما شكل و جهت مي دهد همان عاملي كه عليرغم اهميت فوق العاده آن، در اغلب اوقات به دست فراموشي سپرده مي شود. به همين علت است كه در همه جاي دنيا رشته هايي مانند روانشناسي محيطي هر روز اهميت بيشتري مي يابند. معماري در تمام لحظات به صورت خودآگاه و اغلب ناخودآگاه با ماست و هر روز درونيات خود را بر در و ديوار شهرها نقش مي كنيم. آب، آتش، نور، باد و ساير عناصر انرژي زاي طبيعي همواره در معماري سنتي ما نقش آفريده اند. امروز ما چه مي كنيم با در و ديوار شهر، با آب جوي هاي روان، با خورشيد و ماه و ستارگان، با كودكانمان، با گذشته مان، با هواي ريه هايمان، با حالمان، با دماوند، با آينده مان با...  

فکر و عمل

بزرگ و جهانی بیندیشیم

                   کوچک و قوی عمل کنیم

                                      همین حالا شروع کنیم

کارکردهای شبه علم و شایعه

مطلب امروز محمد آقازاده در روزنامه اعتماد ملي در مورد شايعه موجب شد شباهت ماهیت آن با شبه علم ذهنم را مشغول نمايد. راستي چرا شبه علم جذاب است؟ دقيقا نمي دانم اما تعريفي اجمالي از شبه علم اينگونه است:

شبه علم یا دانش‌نما به باورهای خرافی گفته می‌شود که از سوی عوام با اشتیاق زیاد به تصور داشتن پایه علمی دنبال می‌شود؛ از این جمله اند: ظهور بشقاب پرنده ها، طالع بینی، کف‌بینی، فال قهوه، ستاره‌بینی، انرژی‌درمانی و جز اینها. این مطالب خوراک نوشتاری بسیاری از مطبوعات عامه‌پسند موسوم به مجلات زرد را تشکیل می‌‌دهند. معمولاً توسط مراجع علمی وقتی صرف بررسی این قبیل موضوعات نمی‌شود چون که میزان ادعاها خارج از توان بررسی دانشپژوهان است و با رد هر ادعا، ادعای دیگری سر بر می‌‌آورد.از دانشنامه ويكي پديا

از سوي ديگر مي دانيم كه شبه علم و شايعه٬ جنبه خيال پردازانه شخصيت ما را تغذيه و تقويت مي كند. ژيژك معتقد است خيال پردازي٬ ما را از تحير حاصل از بي اطلاعي و تضادهاي وجوديمان در امان نگه مي دارد و از آنجا كه خيال پردازي هر فردي تكيه گاه هستي اوست٬ عجيب نيست كه اين خيال پردازي فوق العاده عزيز و گرانقدر و به تبع آن٬ نسبت به دست اندازي ها و تعدي هاي ديگران حساس باشد.

نظر شما چيست؟

آیینه فرهنگ

 

از این پس دوستان ٬به ویژه کارکنان سازمان فرهنگی هنری  می توانند  نظرات کارشناسی خود را در حوزه فرهنگ و هنر به  وبلاگ http://aayeene.blogfa.com   ارسال نمایند.

 

هویت

 

هویت چیست؟

هویت یک چیز جایی بیرون از خودش قرار دارد. در هر چیزی٬ به عبارتی٬ یک حفره هست٬ قطعه کوچک گم شده ای که در جایی ورای خودش می تواند پیدا شود٬ و حقیقت آن چیز را آشکار سازد.

تونی مایرس -  از: اسلاوی ژیژک - ترجمه فتاح محمدی

تشکر و توضیح

احسان از من می خواهد که بیشتر بنویسم. از او متشکرم. اما به این اعتقاد رسیده ام که اگر حرف جدیدی برای گفتن ندارم٬ با مطالب پیش پا افتاده و یا کپی شده از سایت های دیگر٬ وقت گرانقدر خوانندگان را تلف نکنم. زیرا صرفا افزایش تعداد خوانندگان مطالبم برایم مهم نیست. تلاش می کنم    زودتر به روز شوم.

 

 

اهداف بزرگ زندگي

تنها چند چيزاست كه به زندگي من معنا مي دهد: دوست داشتن و دوست داشته شدن، افزايش تجربيات و شناخت جهان، خود شناسي و كشف حقايق موجودات هستي، ايجاد تغييرات مثبت، توامندسازي پرورش خود و سايرين، خلق اثري كه تنها متعلق به من است و بدون من امكان موجوديت ندارد. اينها هم يعني زندگي سالم و انسان سالم در ابعاد جسمي، رواني، اجتماعي و معنوي.

دنیای شبکه ای و پارادوکس مهاجرت

امشب به بدرقه دوست عزيزم سعيد مي روم كه پس از 9 سال فرصت ديدار يك هفته اي او دست داد. روز اول آشناييمان يادم مي آيد. يك روز پاييزي در سال 74 تعدادي از اعضاي كانون پژوهش فرهنگ سراي بهمن در حال پرسش و پاسخ از او به عنوان دانشجوي ممتاز رشته  پزشكي بودند. در آن زمان اصلا فكر نمي كردم كه بتوانم با شخصيتي فوق العاده منطقي و رياضياتي مانند او رابطه دوستي برقراركنم چه برسد به اينكه بخواهيم پس ازسال ها مهاجرتش به دوردست ها براي تحصيل در رشته آمار به آموختن از يكديگر و انجام پروژه مشترك بپردازيم.

اما زمانه سرنوشت را به گونه اي ديگر رقم زد و به واسطه زبان مشترك و اعتماد متقابلي كه در طي دو سال بعد به دست آورديم وهمچنين به بركت بهره برداري ازمزاياي دنياي شبكه اي توانستيم دوستي خود را توسعه دهيم. بنابراين در دنياي شبكه اي و در صورت وجود تعلق خاطر به ميهن لزوما مهاجرت نه تنها موجب از دست دادن مهاجر نمي شود بلكه مي تواند منابع آنسوي آبها را نيز به اشتراك گذارد. پس بهتر است به جاي جلوگيري از مهاجرت به فهم و توانمندسازي نسل جديد بپردازيم.

تصميم كليدي

فیزیک کوانتوم به ما آموخته است حتی فوتون ها دست به انتخاب می زنند که موجی حرکت کنند یا ذره ای. وای بر انسانی که به دیگران اجازه می دهد که به جای او تصمیم بگیرند که چگونه حرکت کند.

درود

 

من به زودی در مورد يادگيري و پژوهش عملی مشارکتی مطلب می نویسم.